أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

162

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

حصن الفزارى « 1 » را بر ايشان امير كرد چون بشنيدند كه لشكر پيغمبر آمد بگريختند و عيال را رها كردند عيينه ايشان را بر گرفت ببردگى بمدينه آورد پس از آن مردان ايشان بيامدند تا فديه دهند و زنان و فرزندان را باز خرند چون بمدينه رسيدند وقت قيلوله بود رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بعضى حجره‌هاى زنان خفته بود بر در حجره باستادند و آواز دادند : اخرج الينا يا محمّد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بيدار كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون آمد گفتند : اين عيال ما را با ماده يا فديه بستان ، جبرئيل عليه السّلام آمد و گفت : حاكمى بكن ميان تو و ايشان ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أعور بن بشامه « 2 » را حاكم كرد « 3 » ، ايشان گفتند : روا باشد او گفت : همانا صلاح در آن باشد كه يك نيمه را آزاد كنى و يك نيمه را فديه بستانى ، پيغمبر گفت : كردم ، آنگه گفت : هر كه از فرزندان اسماعيل بر وى چيزى هست كه كفّارت بايد كردن يكى را از اينان گو براى خود آزاد كن ، گفت : آنان كه ترا از وراء حجره‌ها آواز ميدهند بيشترين ايشان عقل ندارند و نمىدانند ؛ مراد آنست كه جاهل‌اند نه آنكه ديوانه‌اند ، و اگر چنان بودى كه صبر كردندى تا تو بيرون آمدى ايشان را بهتر بودى هم در دنيا و هم در آخرت ؛ أمّا در دنيا ؛ ممكن بودى كه همه را آزاد كردى ، و در آخرت ؛ آنكه خداى تعالى الطاف كردى با ايشان تا ايمان آوردندى . [ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ] و خداى تعالى آمرزنده و مهربان است ببخشايد و بيامرزد .

--> ( 1 ) - جزرى در اسد الغابه ( جلد 4 ص 166 ) گفته : « عيينة بن حصن بن حذيفة بن بدر بن عمرو بن جويرية بن لوذان بن ثعلبة بن عدىّ بن فزارة بن ذبيان بن بغيض بن ريث بن غطفان بن سعد بن قيس عيلان الفزارىّ ؛ يكنى أبا مالك ، أسلم بعد الفتح ؛ و قيل : أسلم قبل الفتح و شهد الفتح مسلما ؛ و شهد حنينا و الطائف أيضا و كان من المؤلفة قلوبهم و من الاعراب الجفاة ( تا آخر ترجمهء او ) » . ( 2 ) - ترجمهء « أعور بن بشامة العنبرى » در اسد الغابه ( باب الهمزة مع العين ؛ ج 1 ؛ ص 103 ) مذكور است طالب ترجمه به آن كتاب رجوع كند و بشامه بر وزن سحابه از اعلام معروفهء عرب است . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « رسول فرمود كه سبرة بن عمرو ميان من و شما حاكم باشد و او بر دين شماست گفتند : آرى ، سبره گفت : من حكم نكنم و عمّ من حاضر است اعور بن بسامه ، رسول گفت : روا باشد » .